...سیاست اسلامی

گفتم:الف گفت:دگر گفتم:هیچ ،در خانه اگر کس است،یک حرف بس است

...سیاست اسلامی

گفتم:الف گفت:دگر گفتم:هیچ ،در خانه اگر کس است،یک حرف بس است

در جستجوی علم سیاست اسلامی...
ریز نوشت های دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه امام صادق(ع)

بایگانی

۲ مطلب با موضوع «جامعه شناسی سیاسی» ثبت شده است

سیاست علی (ع)، عین دیانت او است. سیاست او، از تعالیم اسلام سرچشمه می‌گیرد. این نوع سیاست، با سیاستهای منفور جهان هیچ‌گونه قابل مقایسه نیست. در مسئله وحدت دین و سیاست در اسلام، اختلاف اساسی اسلام با فلسفه سیاسی غرب آشکار می‌شود. در نظام سیاسی اسلام، اخلاق نه تنها از سیاست جدا نیست، بلکه سیاست اسلامی بر فلسفه اخلاق استوار است. سیاست در غرب، برای کسب قدرت است. تجمع همه قدرت‌ها نیز در یک شخص، قدرت دادگری و انصاف را از او می‌ستاند. به قول لرد اکتون، مورخ معروف انگلیسی: «قدرت، فاسد کننده است یا قدرت مطلق، فساد مطلق می‌آورد؛ زیرا در این منطق، قدرت یعنی حق». به تعبیر دیگر: «حق، در لوله تانک است». لذا، قدرت هم ذاتاً، خبیث و ناپاک معرفی شده است.

در اسلام، سیاست برای کسب قدرت نیست. در اسلام قدرت وسیله‌ای برای احقاق حق، گسترش دادگری و از بین بردن ظلم و فساد به شمار می‌رود. هدف، خدمت به مردم و آشناکردن آنان با فضایل و کمالات انسانی است. و لذا، هیچ وقت مرد سیاست در اسلام در معرض این خطر قرار نمی‌گیرد، که به شر روی آورد و خویشتن را به گناه و پلیدی‌ها آلوده سازد.

به عبارت دیگر، سؤال این‌که: «هدف وسیله را مباح می‌کند یا نه»، سئوالی نیست که بتوان جدا و بیرون از اعتبارات یک مکتب بدان پاسخ گفت. اسلام از مکاتبی است که خود معین می‌کند که برای وصول به هدف، چه وسایلی را می‌پسندد و کدام وسایل را مجاز نمی‌شمارد. در نظام اسلام، معقول نیست روش‌هایی برای تامین هدف برگزیده شود، که با اهداف اسلام تناقص داشته باشد. به طور مثال، اسلام که اموری همچون: تقوا، طهارت نفس، عدالت و پرهیز از مکر و فریب را در صدر اهداف خود قرار می‌دهد، درست نیست که در عین حال، هر روشی را برای رسیدن به این اهداف تجویز کند. و لذا، سیاست اسلام مبتنی بر اصول و ارزش‌های دینی و اخلاقی است؛ به طوری که پیامبر اسلام (ص) خود عملاً در همه حال، نمونه فضایل اخلاقی بودند و هرگز بر خلاف شرف انسانی و اصول اخلاقی قدمی برنداشتند.

سوگمندانه، پس از وفات رسول اکرم (ص) در جامعه‌ی اسلامی، «سیاست جدیدی» پایه‌گذاری شد. به مقتضای اصل: «هر حقیقت به میزانی که متعالیتر است، سقوط و انحراف در آن خطرناکتر و زیان‌آورتر است، «سکه قلب» سیاست به اصطلاح اسلامی نیز برای جامعه اسلامی، بسیار خطرناکتر گردید. بدین ترتیب، سیاست مقدس اسلامی خیلی ساده و سریع به یک سیاست فریبنده و خطرناک تبدیل شد. در نتیجه، نبوّت و امامت، به سلطنت تبدیل شدند. و همین امر، باعث گردید تا تمدن اسلامی نیز«قدرت معنوی» خود را از دست بدهد.

این سیاست جدید که کاملاً با معیارهای اسلامی مخالف بود، به سیاستمداران اجازه می‌داد که در راه تحقق آمال سیاسی خود، از هر وسیله­ای استفاده کنند. پایه‌گذار این سیاست در جامعه اسلامی کسانی بودند که خلافت را از مسیر اصلی خود منحرف ساخته و برای تحکیم موفقیت خود، از هرنوع وسایل استفاده کردند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۳ ، ۱۲:۱۵
علی یزدانی تبار

هدف علم سیاست تشریح منظم و پیش بینی پدیده های سیاسی است و پدیده های سیاسی را به این دلیل بررسی می کند که بتواند تصمیمات عملی درباره سیاستی که باید اتخاذ شود بگیرد. کمیته تخصصی سیاست شورای انقلاب فرهنگی اهداف سه گانه زیر را برای آموزش این علم مطرح کرده است: 1. اعتلای علم سیاست. 2. اعتلای ارزشهای انسانی و پیدا کردن امکان تفاهم با ملت های دیگر براساس ارزشهای انسانی مشترک. 3. تربیت افراد کارآمد و متعهد به انقلاب و قانون اساسی و تأمین نیروی انسانی مورد نیاز وزارتخانه ها و مؤسسات و سازمان های عمومی کشوری.
اما در فلسفه سیاسی اسلامی به گونه ای متفاوت از غرب به مقوله سیاست نگریسته می شود. تعاریفی که از بزرگان تفکر سیاسی در اسلام وجود دارد گویای این تفاوت است. فارابی ضمن مقدم داشتن اخلاق بر سیاست، رابطه فرماندهی و فرمانبرداری و خدمت حکومت خوب را «سیاست» می نامد.[1]
امام محمد غزالی «سیاست» را تنها دانشی می داند که زندگی صلح جویانه را به مردم آموزش می دهد و در برگیرنده همه امور مادی و معنوی انسان در دنیا و آخرت است.[2]
از متفکرین معاصر نیز، شهید صدر در تعریف سیاست می گوید، سیاست متکی به راستی و صداقت است. سیاست وسیله هدایت انسان و جامعه انسانی را فراهم می آورد و هدفی دنیائی و اخروی دارد. براساس این تعریف و دیگر تعاریف موجود در بین اندیشمندان سیاسی در اسلام، می توان به این بیان از سیاست دست یافت که سیاست مدینه، تدبیر زندگی سیاسی - اجتماعی امت و جامعه بر مبنای عدل و استقامت و حرکت بسوی خیر و کمال راستین است. در این دیدگاه که بحث «خلافت انسان» در طول خلافت خداوند مطرح می شود، سیاست، امانت عمومی الهی است و جنبه ای همگانی دارد و لذا مسئولیتی طبیعی است و از همین جا بحث مشارکت سیاسی مردم و حق آنها بر حکومت و مسئولیتها و وظایف حکومت در برابر مردم آغاز می شود.
نکته دیگر قابل توجه در تعاریف متفکران مسلمان از سیاست، پیوند ناگسستنی بین دو حوزه دین و سیاست است. با توجه به فطری بودن دین نه تنها تعارضی بین آن با سیاست وجو ندارد بلکه سیاست در ذات دین و بخشی از آن تلقی می شود که بدین لحاظ جدایی ناپذیر از وجود انسانی است. هم از اینروست که سیاست را اینگونه تعریف کرده اند:
استصلاح الخلق بارشاد هم الی الطریق المنجی فی العاجل و الآجل؛ سیاست یعنی همت گماشتن به اصلاح مردم و هدایت آنان به راهی که در دنیا و آخرت موجب نجاتشان است.»
در این تعریف، موضوع سیاست نه «قدرت» یا «دولت» بلکه استصلاح الخلق یا «هدایت بشر» است و از همین رو بعضاً به مکتب «هدایت» در مقابل مکتب «قدرت» تعبیر می شود. بر همین اساس هدف سیاست در اسلام، رهنمون شدن بشر به سوی خیر و کمال و سعادت است و طبیعی است که چنین آرمانی در سایه حکومتی قابل دسترسی است که به دنبال کسب هر چه بیشتر قدرت یا توزیع نا عادلانه آن نباشد. در این نوع حکومت هدایت و رهبری عبارت از آن نوع سیاستی خواهد بود که براساس آن ایدئولوژی الهی و متکی بر وحی بر کلیه روابط انسانی حاکم می شود و بنیادها، نهادها، روابط اجتماعی، آراء، عقاید، فرهنگ، اخلاق و بطور کلی ارزشها در جامعه انسانی هدایت می شوند و انسان سازی و تشکیل امت مدّ نظر قرار می گیرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۳ ، ۲۲:۳۶
علی یزدانی تبار